تبليغاتX
 اومدی " معجزه " کردی
 

 

دلم گرفته، اى دوست! هواى گريه با من‏

گر از قفس گريزم كجا روم، كجا، من؟

كجا روم؟ كه راهى به گلشنى ندانم‏

كه ديده بر گشودم به كنج تنگنا، من‏

نه بسته‏ام به كس دل نه بسته دل به من كس‏

چو تخته پاره بر موج رها، رها، رها، من‏

زمن هر آن كه او دور چو دل به سينه نزديك‏

به من هر آن كه نزديك ازو جدا، جدا، من!

نه چشم دل به سويى نه باده در سبويى‏

كه تر كنم گلويى به ياد آشنا، من‏

زبودنم چه افزود؟ نبودنم چه كاهد؟

كه گويدم به پاسخ كه زنده‏ام چرا من؟

ستاره‏ها نهفتم در آسمان ابرى ـ

دلم گرفته، اى دوست! هواى گريه با من...

سيمين بهبهانى‏

 

...دلم گرفته ...فقط همین ...

 


 

نوشته شده توسط فهیمه و مرتضی در 85/02/28 ساعت 20 موضوع | لینک ثابت


گفت : « فاصله ي من تا خوشبختي چقدر است ؟ »
گفتم : « فاصله ي تو تا خوشبختي، به اندازه ي فاصله ي تو با خودت است . »

 

با سلام به همه دوستان خوبم

اول از همه از تك تك بچه ها  كه به ياد من بودند و با كامنت هاي محبت آميزشون من رو همراهي كردند و با دعاهاي خالصانه خودشون باعث شدند حال عزيزم بهتر بشه واقعا ممنونم. 
دوم اينكه اون قدر اين چند روز درگير بودم و فكرم مشغول بود كه نتونستم به خونه هاي با محبت شما سر بزنم، اما دلم براي همه شما تنگ شده بود. تو این چند هفته دیگه هم به خاطر یه سری مشکلاتی که دارم متاسفانه نمی تونم زیاد روزی خط بیام . ولی قول می دم جبران تمومه این نیومدنها رو بکنم .و ازتون می خوام برام حسابی حسابی دعا کنید . تا بتونم یکی از سخت ترین مراحل کاریم و زندگیم رو پشت سر بگذارم .  پس من رو فراموش نکنید و سر نمازهاتون برام دعا کیند که سخت محتاج دعای دلهخای پاک شما دوستای خوبم هستم ./

اميدوارم به هر چی که تمنای درونیتون برسید و هميشه دلهاتون  شاد شاد شاد باشه.

باقي و برقرار

پايــنده و مانــدگــار

در پناه ايـــزد يكتا باشيد.

 

 

خداوند هرگز به ما رویایی نمی دهد که توان تحقق بخشیدن به آن را نداشته باشیم.

اگر خداوند همه چیزهایی را که می خواهی به تو می داد آنها را کجا جا می دادی؟

 

 

زندگي به ۳ چيز پايدار است: اميد، صبر و گذشت.

 کسي که هر يک از اينها را داشته باشد هرگز فرو نمي ريزد.

 
از زندگي هر آنچه لياقتش را داريم به ما مي رسد نه آنچه آرزويش را داريم...

  

 

 

 


 

نوشته شده توسط فهیمه و مرتضی در 85/02/23 ساعت 20 موضوع | لینک ثابت


در كودكي نمي دانستم كه بايداززنده بودن خوشحال باشم يانباشم.چون هيچ موضع خاصي در برابر زندگي نداشتم.فارغ ازقضاوتهاي آرتيستسيك در رنگين كمان حيات ذره اي بودم كه مي درخشيدم . آن روزها ميليونها مشغله دلگرم كننده در پس انداز ذهن داشتم . از هيات گلها گرفته تا مهندسي سنگ ها ، از رنگ . فرم سنگها گرفته تا معماي بارانها و ابرها .

 از سياهي كلاغها گرفته تا سرخي گل انار ، همه و همه دل مشغولي هاي شيرين ساعات بيداريم بود . به سماجت گاوها براي معاش ، زمين و زمان را مي كاويدم و به سادگي بلدرچين سير مي شدم .

گذشت ناگزير روزها و تكرار يك نواخت خواراكيهاي حواس ، توقعم را بالا برد . توقعات بالا و ايده هاي محال مرا دچار كسالت روحي كرد . و اين در دوران نوجواني ام بود مشكلات راه مدرسه ، در روزهاي باراني مجبورم كرد به خاطر پاها و كفشهايم به باران با همه عظمتش بدبين شوم و حفظ كردن فرمول مساحت ها ، اهميت دادن به سبزه قبا را از ياد برد .

هرچه بزرگتر شدم به دليل خودخواهي هاي طبيعي و قراردادهاي اجتماعي از فراقت آن روزگار طلائي دور و دورتر افتادم . اين روزها و احتمالا تا هميشه ، مرثيه خوان آنروزها باقي خواهم ماند .

تلاش مي كنم به كمك تكنيك  بيان ، و با علم به عوارض مسموم زبان آن همه حركت و سكون را بازسازي كنم.

و بعضا نيز ضمن تشكر و سپاس از همه همنوعان زحمتكشم كه برايم تاريخ ها و تمدنها ساخته اند گلايه كنم . كه مثلا چرا بايد كفشهايمان را به قيمت پاهايمان بخريم و چرا بايد براي گذران سالم و ساده ، خود را در بحرانهاي دروغ و دزدي ديوانه كنيم .

چرا بايد زيبائيهاي زندگي را فقط و فقط در دوران كودكيمان تجربه كنيم . حال آنكه ما مجهز به نبوغ زيباسازي منظومه هائيم . در مقايسه با آن ظلمات سنگين و عظيم (( نبودن )) بودن ، نعمتي است كه با هر كيفيتي شيرين و جذاب است .

فقر و بيماري و تنهائي مرگ ما ، هيچ گاه به شكوه هستي لطمه نخواهد زد . منظومه ها مي چرخند و ما را با خود مي چرخانند .

ما در هيات پروانه هستي ، با توانائيها و تمدن هامان شاخكي بيش نيستيم .

براي زمين ، هفتاد كيليو گوشت با هفتاد كيلو سنگ تفاوتي ندارد .

يادمان باشد كسي مسئول دلتنگيها و مشكلات ما نيست . اگر ردپاي دزد آرامش و سعادت را دنبال كنيم سرانجام به خودمان خواهيم رسيد . كه در انتهاي هر مفهومي نشسته ايم و همه چيزهاي تلنبار مربوط و نامربوط را زير و رو مي كنيم .

به نظرميرسد، انسان آنسانسورچي فقيري است كه چرخ تراكتورمي دزدد.البته به نظر مي رسد !!

تا نظر شما چه باشد ؟

 

                                                       


 

نوشته شده توسط فهیمه و مرتضی در 85/02/12 ساعت 20 موضوع | لینک ثابت


تولدم مبارک

اگر باد بودم مي وزيدم،
اگر ابر بودم مي باريدم،
اگر مهر بودم مي تابيدم،
اگر خدا بودم مي آفريدم
                                      تا بداني دوستت دارم ....
 
اگر ابر بودي به انتظار اشکت مي نشستم،
اگر مهر بودي در پرتو ات خود را گرم مي کردم،
اگر باد بودي چون برگ خزان خود را بدستت مي سپردم،
اگر خدا بودي به تو ايمان مي آوردم
                                                  تا بداني دوستت دارم ....
 
اگر هيچ بودي از تو ابر سپيدي مي ساختم،
از تو خورشيد با شکوهي بوجود مي آوردم،
تو را نسيم ملايمي مي کردم
از تو خدايي بزرگ مي ساختم،
تا بداني که
                                   تو را دوست دارم ....
 
 

 

 

سلام .

امروز كه نه ولي 07/02/85 سالروز تولدم بود . يعني من ديگه رفتم چرء 22 ساله ها . يه كمكي هم بزرگتر شدم از لحاظ جسمي حالا از لحاظ عقلي نمي دونمم . ولي قسمت جالبش اينجاست كه پاك روز تولدم رو فراموش كرده بودم . از بس گرفتار بودم . مثل همه . . اونوقت تازه يادم افتاد كه آخ روز تولدم بوده و من يادم نبوده . خلاصه اينكه اينا رو گفتم تا بدونيد چقدر سر به هوام .

حالا همه از طرف همتون به خودم تولدم رو تبريك مي گم .

اميدوارم زندگيتون سراسر پر از شادي و سلامتي باشه و تك تك دقايق زندگيتون همراه با عشق و ..

در پناه خدا ..

بدرووود ..

 


 

نوشته شده توسط فهیمه و مرتضی در 85/02/10 ساعت 20 موضوع | لینک ثابت


This page is hosted by XM.COM - Free Web Hosting