بذار بگم من تو رو
اون اندازه دوست دارم
كه ساحل رو دوست دارن
زورق هاي شكسته . . .
" تولدت مبارك! "
اما متاسفانه به موقع به خودت نتونستم تبريك بگم!!!!
برات بهترين ها رو آرزو دارم، چون بهتريني!!!!
با هفت تا آسمون پر از گلاي ياس و ميخك
با صد تا دريا پر عشق و اشتياق و پولك
يه قلب عاشق با يه حس بي قرار و كوچك
فقط مي خواد بهت بگه تولدت مبارك
من برایت ستاره ای در آسمان هديه آورده ام ..
كه نورش تا ابد روشنائي بخش خلوت تنهائيهات باشه ..
آيا مرا باور داري ..
چيزهائي راجع به زندگي وجود دارد كه بايد با تو در ميان بگذارم ..
به اندازه كافي قوي باش تا هر روز با دنيا روبرو شوي ..
به اندازه كافي ضعيف باش تا بداني كه نمي تواني همه كارها را به تنهايي انجام دهي ..
در برابر كساني كه به كمكت احتياج دارند سخاوتمند باش ..
در برابر نيازهاي خود صرفه جو باش ..
به اندازه كافي قوي باش تا بداني تو همه چيز را نمي داني ..
بقدر كافي نادان باش تا معجزه را باور كني ..
راضي به مشاركت شادي هايت باش ..
راضي به مشاركت در غصه هاي ديگران باش ..
راهنما باش وقتي راه گم كرده اي مي بيني ..
آخرين كسي باش كه از دوست شكست خورده ات انتقاد مي كني ..
كساني كه ترا دوست دارند دوست بدار ..
بالاتر از همه خودت باش ..
خوشبخت باش و زندگي خوبي داشته باش ..
بكوش عظمت در نگاه تو باشد ن بدان چه مي نگري ..
اگر بعضي افراد بي منظق و خود محورند .. تو همواره آنها را ببخش ..
اگر نسبت به ديگران مهرباني ولي آنها تو را به خودخواهي متهم مي كنند ..
تو همواره مهربان باش ..

مي خواهم برايت بهترين دوستي باشم كه تاكنون داشته اي ..
مي خواهم كه گوش جان به سخنانت بسپارم ..
حتي اگر در مشكلات خود غرق شده باشم ..
مي خواهم به گونه اي با تو رفتار كنم .. كه گوئي اولين روز تولد توست ..
به حرفهايت گوش خواهم داد ..
نصيحتت خواهم كرد ..
در كشاكش مبارزه با زندگي ..
برايت دعا مي كنم ..
مي خواهم بهترين دوستي باشم كه تاكنون داشته اي ..
امروز ..
فردا ..
و فرداهاي ديگر ..
تا آخرين لحظه حياتم ..
مي پرسي .. چرا ؟
زيرا تو نيز بهترين دوستي هستي ..
كه تا كنون داشته ام ..

حالا يه كم حرف خودموني ..
به شرطي كه نخندي به عشقم ..
بهم بگو اگه تو نبودي دلم رو به چي خوش مي كردم .. ؟ اگه تو نبودي چقدر مي ترسيدم و همه چيز چقدر بيهوده بود .. نگاه غريبم تو اين شبهاي تنها ، تموم اميدم تو اين دل شيدا به دستاي كي يخيره مي موند . مهربون دوست داشتني ..
بالاترين اميد زنگي ام اگر تو نبودي زندگي ام چه بي رنگ و چه بي معنا بود ..
اگه تو محرم شبهاي خلوت و سنگ صبور حرفهاي نگفته ام نبودي ..
سقف طاقتم تا كجا تاب مي آورد قد صبوريم تا كجا رشد مي كرد .. ؟
چقدر خوشبختم كه ترا دارم ..
تو سخت ترين لحظه هاي زندگيم وقتي به تجربه تلخ ترين درد عمرم رسيدم ..
همون لحظه كه درد تلخ شكستن يه دل شيشه اي رو چشيدم ..
تو همون لحظه ترو ديدم كه نزديك تر از هميشه تو قلب من نشسته اي .. .
...
درسته كه نتونستم رفيق خوبي واست باشم ..
درسته كه خيلي جاها جات گذاشتم ..
درسته كه تا همين لحظه من رو خيلي بيشتر از توانت تحمل كردي ..
درسته كه تحمل يه آدم قد خميده و غمگين سخته ..
ولي ..
بدون هميشه و همه جا به يادتم ..
همين الان .. همين لحظه ...
وقتي به اين فكر مي كنم كه قراره ديگه نباشي ..
قراره كه بري ..
بي تو اينجا رنگ غم داره ...
دلم آتيش مي گيره .. ..
اگه بهت بگم كه دارم با گريه اينا رو مي نويسم ..
دروغ نگفتم ..
مي توني ببيني ..
مي توني ..
پس اين رو به ياد داشته باش .. اگه رفتي ..
اگه دلت گرفت .. اگه به اين فکر كردي كه هيچ كسي رو نداري ..
بدون اشتباه مي كني ..
يه نفر .. همه جا .. همه وقت .. فكرش توئي .. زندگيش توئي ..
پس هميشه اميدوار باش .. قوي باش .و زندگي كن .. و فراموشم نكن ..
بهترينم ... بيست و سومين بهار زندگيت رو بهت تبريك ميگم ..
بدروووووووووووود .////

نوشته شده توسط فهیمه و مرتضی در 85/10/29 ساعت 19 موضوع | لینک ثابت
گاهی اوقات همه کودکی مو گم می کنم و دل تنگ میشم برای خودم ...
گاهی اوقات دونه هایی می کارم که عمل نمی کنن ..
و سر دوارهی موندن و دوباره کاشتن معطل می مانم ..
گاهی پیش میاد که شک می کنم اتوبوسی که سوار شدم منو به مقصد می رسونه یا نه ؟
اما خوشحالم که همسفرای خوبی دارم که مطمئنم به مقصد همسفرن ..
دوستایی که آزادگی رسیدن و جرات ریسک کردن و رشد کردن و پرواز کردن رو ..
در من تقویت می کنن
کسایی که شعله امید و ابتکار و تلاش رو در وجودم بر می افروزند ..
کسانی که هر روز یه نقش تازه به زندگی می زنن
و با رفتار و گفتارشون اونا رو رنگ آمیزی می کنن ..
کسانی که دوستی با اونا برام بسیار ارزشمنده ..
چرا که گاهی خسته می شم منو رها نمی کنن دستمو می گیرن و کمکم می کنن ..
قله رو نشونم می دن و امید می دن که دیگه راهی نمونده تا رسیدن /..
پس خدایا ..
کمکم کن .. تا سپاسگذار و قدردان این همه نعمت باشم ..
لایق تمام لحظه هایی که به من ارزانی داشتی ..
و لایق همسفرانی مهربون که در مسیر زندگی به من هدیه کردی .. /
آره با شمام ... با خود شما .. 
پیوسته به هم چون دست چپ و دست راست
روح تو و من در هم بسته اند ..
گرمیم و شاد در همسایگی هم ..
چون بال چپ و بال راست ..
اما توفان که سر می رسد ..
چه فاصله ای می افتد میان دو بال ..
نوشته شده توسط فهیمه و مرتضی در 85/10/17 ساعت 12 موضوع | لینک ثابت
اون روزها دور نیستند .. روزهای پاک دوستی . روزهایی به رنگ آفتابی ! شبهایی همیشه مهتابی ! کوچه های خاکی ! و باورهای زلال کودکی ! اون روزها دور نیستند زمانی که من و تو ، وصل بوديم . دوستي باور بود . هستي اعتماد بود و عشق ، ساده بود . روياها نزديك بود و واقعيت حوضي بود كه من و تو مثل دو تا ماهي ، در آن شناور بوديم . اون روزها دور نيستند . زماني كه رويا همان واقعيت بود و واقعيت همان رويا ! زماني كه آسمان مرز نداشت . ميان شب و روز ، فاصله اي نبود . شبها هميشه در حال حركت به سمت روزها بودند و روزها به سمت شبها ٬ زماني كه پيراهن گل آلودت ، با يك صابون پاك مي شد و هيچ تفسيري سفيدي رو از سياهي جدا نمي كرد . زماني كه بي دليل دوست ميداشتيم بي بهانه مي خنديديم و آسوده مي بخشيديم ! زماني كه قواعد خشك و چهارچوبهاي تنگ ، منو براي بيان احساسم محكوم نمي كرد . آيا هنوز به جوشش احساس نزديكم ؟ يا نگرانم كه مبادا ، كسي منو با كوشش براي خودم تعريف كنه ! بهم نمره بده يا برچسبي رو كه از قبل زده ، از روي پيشونيم بكنه . از خودت بپرس چرا براي ( خود بودن ) دلت تنگ شده ؟ براي پذيرفتن همه اون چيزهائي كه در وجودت واقعي است . ملموس اند . حرفهايي كه از جنس حقيقت اند . انگار كسي به ما ميگويد : تو ديگه بزرگ شدي ! من هم بزرگ شدم . ديگه نمي تونيم مثه سابق تو كوچه ها بازي كنيم . ديگه نمي تونيم با يه گوله برف دنياي همديگه رو تكون بديم . ما مشتهاي گره خوردمونو باز كرديم . دستهاي ما ، خطوط آشنائي دارند . همه چيز از پيش تعرف شده . شخصيت من ۱ و شخصيت تو ؟!
از چه وقت من و تو دست يافتني شديم . بهم بگو رفيق ، از چه وقت هر كس با ما ، اون كاري رو كرد كه باد با برگ ! از چه وقت ترسيدي خودت رو كشف كني . تو اون موجود يگانه اي كه عالم به دنبال نگاه توست ! با اسرار و رموزي جاودانه ، كه قلب تو مثل روياي گنج براي يافتن ، مي تپه .!
از امروز به اطرافت خوب نگاه كن . آيا همه چيزهائي كه مي بيني واقعي اند ؟ آيا حرفه تو رشته تحصيلي تو ، سبك و سليقه آراستنت ، محيط كارت ، لباسي كه مي پوشي غذايي كه مي خوري تفريحاتي كه به آن دلخوشي انتخاب توست يا انتخاب ديگران ؟
زماني كه در كاري يا عملي انتخاب مي كني . تمام هوش و ذوق تو در آن كار هشيارانه عمل مي كند و بذر عشق و دانائي را مي كارد . كار تو روز به روز خلاق تر مي شود و احساس تو با همه حواس لمس مي كند . دنياي دروني خودت را مي سازي و رنگهاي خلاق روحت رو بر بوم زندگي نقش مي كني . بدون احساس عمل مي كني . بدون هوش گوش مي كني . و عمل تو ، تكرار و تقليدي كوركورانه خواهد بود . با من باش رفيق حرفهايم را بشنو ! اما مرا نيز باور نكن . فقط خودت را باور كن . تو هرگز از روحت جدا نخواهي شد . تو مي تواني حقيقت شاد بودنت را ، وقتي دريابي كه چشمانت هميشه تابناك و درخشان به دينا مي نكرد . مثل دوران كودكي . آن روزها روحت در نگاهت بي قراريها مي گرد و بي قرار ها با تو قرار مي گرفتند . امروز با هم به هم نگاه مي كنيم .
وقتي از قاب يه پنجره به پرواز كبوتري در باد مي نگري . هرگز نخواه كه كبوتر براي هميشه در قاب پنجره ، بماند تا تو بتواني او را تا هميشه نگاه كني . همه شكوه پرواز در حركت است . تو مي تواني قاب يك پنجره باشي . يا يك كبوتر آزاد . انتخاب با توست . آزادي يعني رها شدن از من . از هر تصوير ثابت و تعريف شده از تو ، از هر قالبي كه پرواز را ناممكن مي كند . از اسارت هر فكري كه تو را محدود مي كند . آزادي يعني ابديت . يعني حركت به سمت جادوي جاودانگي ./ يعني صعود در لحظه ...
آن روزها يعني حضور در اين روزها كه مي آيند و مي روند . تو دنبال آن كسي نباش كه نيروهاي درونت را بتو نشان مي دهد . بدنبال نيرويي باش كه بتواند تو را به خودت نزديك كند و تمام نيروهايت را متمركز كن و براي صعودي بي نظير به سمت روهايت آماده باش . هر چقدر بيش تر خودت باشي . زيباتري .

تو نيمه گمشده من هستي . هرگز نمي خواهم لحظه هاي به تو رسيدن كوتاه شوند . چرا كه حركت براي يافتن تو ، راه دراز به تو رسيدن را ، با شكوه تر مي كند . ما هميشه در جست و جوي هم خواهيم بود و اين حركت مثل جست و جوي ريشه براي آب و جست و جوي آب براي رسيدن به ريشه هاست . در اين جويندگي شاخه هاي دانائي پر برگتر خواهد شد و قامت بينش بلندتر ..
من بدنبال تو ، پيش مي روم تا آن روزها ....
روزهايي كه دور نيستند ..
روزهاي پاك دوستي ، روزهايي به رنگ آفتابي ..
و شبهايي هميشه مهتابي ...

منو ببخش كه خيلي ساده ..
حرفام رو برات مي فرستم ..
بازم مي گم كه همه بدونن ..
...دوسٍت دارم ...
نوشته شده توسط فهیمه و مرتضی در 85/10/07 ساعت 16 موضوع | لینک ثابت
آخرین نوشته ها
درباره وبلاگ

يگانه نياز ما : آداب و مراسم را نيازي نيست.
متون مقدّس ضروري نيست.
ثروت و اقتدار هم به کار نمي آيند.
رياضت جسم بيهوده است.
دانش و هنر لازم نيست.
يگانه نيازما، داشتن قلبي پاک،
متواضع و پرهيزگار است
قلبي که به خدا تسليم شده است
و با هر تپش مي گويد :
" خداوندا به ((تو)) عشق مي ورزم،
خداوندا به ((تو)) نيازمندم".
فهرست اصلی
دوستان
فلفلی / همسر عزیزم
صباجوون خودمون
فرشته
خاطره
وبلاگ داداشی خودم
سايت مشاغل ايران
اهدای عضو اهدای زندگی
سايت اختصاصي محمدخاتمي
تنهاترازسكوت..
دریای شیشه ای
دست نوشته هاي من
مـــــــن و خــــــودم
مـــن و تنهـــــــــایی
دل نوشته هایم برای...
نغمــه هـــــاي تنهـــايـي من
وي سايت اختصاصي ف.شيدا
؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
دنیـــای کـــوچــــــــک مــن
راز گــــــــل ســـــــــــــرخ
او خــــواهـــد آمـــــــــد
بـــي خيـــال عشـــــق
آرامتـــر از آرامــــش
بچــــه ي غـــــم
مهرزاد ديوونـــه
تنها ... اما ...
شاعری از دیار عشق
تنهاي صبوري بنام " سايه "
دل گــــــــــویــــــــه
آس های یک بازنده
دختر مشرقی
ساناز
نوشته های پیشین
تیر 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
طراح قالب
POWERED BY