تبليغاتX
 اومدی " معجزه " کردی
 

تو چه ساده ای و من ، چه سخت
تو پرنده ای و من ، درخت.
آسمان همیشه مال توست
ابر، زیر بال توست
من ، ولی همیشه گیر کرده ام.
تو به موقع می رسی و من،
سال هاست دیر کرده ام.
***
خوش به حال تو که می پری!
راستی چرا
دوست قدیمی ات _ درخت را _
با خودت نمی بری؟
***
فکر می کنم
توی آسمان
جا برای یک درخت هست.
هیچ کس در بزرگ باغ آفتاب را
روی ما نبست.
یا بیا و تکه ای از آسمان برای من بیار
یا مرا ببر
توی آسمان آبی ات بکار.
***
خواب دیده ام
دست های من
آشیانه تو می شود.
قطره قطره قلب کوچکم
آب و دانه تو می شود.
میوه ام:
سیب سرخ آفتاب.
برگ های تازه ام:
ورق ورق
نور ناب.
***
خواب دیده ام
شب، ستاره ها
از تمام شاخه های من
تاب می خورند.
ریشه های تشنه ام
توی حوض خانه خدا
آب می خورند.
***
من همیشه
خواب دیده ام، ولی ...
راستی ، هیچ فکر کرده ای
یک درخت
توی باغ آسمان
چقدر دیدنی ست!
ریشه های ما اگرچه گیر کرده است
میوه های آرزو، ولی
رسیدنی ست.

به قول یکی از دوستان ... اون بالا گوشه سمت چپ یه حرف تازه هست ..


 

نوشته شده توسط فهیمه و مرتضی در 85/11/19 ساعت 19 موضوع | لینک ثابت


....

یک روز در اوج محنت دل

در اوج زخم و درد دل

آبینه را به مدد مرهم نهادن

بر خستگیهایم بنا کردم...

گفتم از دل می نویسم...

و از دل نوشتم...

نگارش حرفهای برآمده از دل دشوار بود

اما با همه دشواریهایش

با همه مشکلاتش

به احترام دل نوشتم

و امروز...

امروز به احترام همان دل آسمانی

که خواهان دلی ساده و بی آلایش است

با آبینه مهربان و ساده ام خداحافظی می کنم

***

این قانون پرواز است.

تا اوج تنها باید رفت.

بال زدنهای پیاپی خسته ات می کنند.

نور را ببین.

خسته ای! می دانم.

باید رفت! چاره ای نیست.

دانه های زمینی را رها کن.

بالاتر سفره ای از طعام آسمانی گشوده اند.

فقط اندکی صبر کن.

و به سحر بیندیش

 

 

دلم گرفته اسمون
نمیتونم گریه کنم
شکنجه میشم از خودم
نمیتونم شکوه کنم
انگاری کوه غصه ها
رو سینه من اومده
اخ داره باورم میشه
خنده به ما نیومده
دلم گرفته اسمون
از خودتو خسته ترم
تو روزگار بی کسی
یه عمره که در به درم

حتی صدای نفسم
میگه که توی قفسم
من واسه اتیش زدن
یه کولبار شب بسم
دلم گرفته اسمون
یکم منو حوصله کن
نگو همش از روزگار
یه خورده کمتر گله کن
منو به بازی میگیرن
عقربه های ساعتم
برگه تقویم میکنه
لحضه به لحضه لعنتم
اهای زمین یه لحضه
تو تیر خلاصمو نزن
نچرخ تا بارون بگیره
یه ادم شکسته تن


 

نوشته شده توسط فهیمه و مرتضی در 85/11/10 ساعت 18 موضوع | لینک ثابت


This page is hosted by XM.COM - Free Web Hosting