عشق در آسمان رفیع آفرینش یک اعجاز لایتناهی و تکرار نشدنی است . عشق همچون بهاران با کوله باری از امید و طراوت و زیبایی سر می رسد ...
خوب من ! وقتی که به عشق می اندیشی ٬ دستهایت گرم می شود و چشمهایت براق . ای یگانه سرفراز هستی ٬ ای پگاه مهربانیها ٬ ای بهار سبز می خواهی عاشق بشوی ٬ بیهوده به دنبال پاسخ مباش . اینسان پیدایش نموده ای ٬ دیگر در جستجوی تو از چه بابت است ؟
می دانی این حقیقت وجود توست ٬ می دانی با شکوفایی هر ستاره ٬ آسمان چشمهایت پر از مهتاب و سرشار از نور می شود و مهتاب که یک گستره درخشان و بی انتهاست .چنان در دل تو جاری می گردد که نمی توان تاریکی را معنا کرد . دلت سرشار از مهتاب و چشمهایت پر ستاره می گردد . حالا آرام آرام بخواب ٬ بخواب که سرزمین عظیم رویاها مقصد این سفر است .
مسافر مهربانم ٬ بخواب که پیراهن حریر آبی رنگ و روسری بلند ارغوانی و آن کفشهای نیلوفری با روبانهای اطلسی و آن هنگام که روی ابرها قدم می زنی ٬ صدای جیر جیر ارابه نور که از راه می رسد . راستی به چه می اندیشی ؟ به آن کس که در خواب دیده ای ٬ همان که خواهد آمد ٬ آری خواهد آمد و در رگها نور خواهد ریخت ٬ خواهد آمد . آنکه با هر گام نزدیک شدنش صدای تپیدنت را به وضوح حس مبی نمایم . پس حالا که می گویم ٬ می خواهی عاشق بشوی اینطور گونه های شرمگین و آن نگاه مشتاق و زیبایت را پنهان مساز و چنان وانمود مکن که از هیچ چیز خبر تداری ٬ مگر سخن حضرت حافظ را نشنیده ای : 
                   آنکه رخسار تو را رنگ گل نسرین داد 
                                                                      صبر و آرام تواند به من مسکین داد

مهربانم ٬ تمنای هر چه که داری  ٬ آن را غیر ممکن فرض مکن . دروازه های رحمت و حقاینت خداوند عالم به روی همگان باز است . تو حتی برای هنگام عاشقیت هم باید به او توسل نمایی . بهترین معشوق ها را از او بخواه که یکباره با بهترین خصایل در اختیارت قرار می دهد .
هیچگاه به ذهنت خطور نکند که خدا ترا فراموش می نماید ٬ به خانه اش برو ٬ به سوی قبله واحد بندگانش روی بنما ٬ به آن سمتی که قاضی القضات و یا حاجی الحاجات می خوانندش ....
هرچه را که نیاز داری از او بخواه . حتی می توانی تک به تک نشانه هایت را هم برایش شرح دهی . هر چند کلام ناگفته را می داند و حرف نانوشته را می خواند ٬ قسم به او که ارحم الراحمین است ٬ بیراهه از تو فاصله می گیرد ٬ آنگاه که در راه او گام بر می داری . ترا به عرش می برد . ای عاشق دوست داشتن تو را مومن تر از همیشه می بینم ....
کلام وحی را باید به زبان مادری خواند و در آن تامل کرد . آن هنگام است که خوبتر آن پیام الهی را که سرشار از علم و حکمت و قدرت است ٬ در می یابی ٬ آیه آیه بشارت می دهد که آنچه برای توست ٬ سوای پاداش آدمیان بر خویش است . ایشان انیس القلوب است . با او که مانوس بشوی دیگر دلبتگی ات به خاکیان سخت خواهد شد . حالا اگر دل بستی خواهی دید که خود آیینه دار وصل تو خواهد بود . 
        بصدر مصطبه ام می نشاند اکنون دوست 
                                                               گدای شهر نگه کن که میر مجلس است
تردید را کنار بگذار ٬ مبادا گمان ببری که چنانچه عاشقی به پایبوسی خدا برود ٬  چنین است و چنان است . هرگز ! او ترا هر چه مهربانتر و زلالتر می خواهد . می توانی شاعر باشی . می توانی بهار را فرا خوانی . تو که تعبیر خوابهای مهتابیت عشق است . تو که پیراهنت به رنگ دریا و کفشهایت گل نیلوفر است . چرا عاشق نباشی و چرا خداوند رحمان را محرم عاشقانه هایت ندانی ٬ با او سخن بگو که او نخستین تبریک را به تو می گوید ...
سبحان الله ٬ آیا این حقیقت دارد که من آدمی به آن درجه رفیع ارتقاء یابم که حق عمل مرا مبارک بخواند ؟ عزیز مهربانم تو در هیات نور بر زمین نازل شدی ٬ ترا افلاکیان به تماشا نشسته اند ... !!!
سحرگاه هر آدینه پگاه بی مانندیست برای نیایش ( این المنتظر الاقامه الامت و العوج )
دستهایت را تا به سوی آسمان بلند می گردانی هر چه از او بخواهی از آن تو خواهد بود . او را سپاس گوی و مرا نیز دعا فرما ... 

 

 

 


 

نوشته شده توسط فهیمه و مرتضی در 86/09/01 ساعت 10 موضوع | لینک ثابت