مرتضی عزیزم سلام؛


نمی دونم چرا حرف تازه تر رو دوباره باز کردم


یه جور تناقض شده الان!


اینجا فهیمه هستم و اونجا فلفلی!


شاید هم زیاد تفاوتی نکنه ولی اینجا به تو نزدیکترم پس اجازه بده اینجا بنویسم.


بنویسم از رازی که بین ماست


رازی که ما رو به هم نزدیکتر کرده


بعضی وقتا فکر می کنم که اگه نبود ما با چه کسی مشورت می کردیم؟


می دونم که می دونی در مورد چه رازی حرف می زنم


چرا که خودمون خواستیم یه راز باشه...


نمی دونم ...


حکمت این رابطه چی بوده؟ خدا می دونه و بس.


فقط تنها چیزی که الان منو تو رو نگه داشته همین موضوع بوده...


راست می گفت : من حسودم!


آره... به اینکه تو بهتری حسودیم میشه.


خوش به حالت مرتضی!


خوش به حالت...


این دو هفته ای که نیستم مواظب خودت باش...


قول میدم زود برگردم...


این اولین باره که به فاصله ی مرزهای دو کشور که نه دو قاره از هم دور میشیم


ولی یادت باشه من از خودت به خودت نزدیکترم


من خود خودتم


تو بهترین منی


دوستت دارم


فهیم

یادگار عشقی جاوید


 

نوشته شده توسط فهیمه و مرتضی در 86/11/15 ساعت 16 موضوع | لینک ثابت