مگر آمدن من به این دنیا دست خودم بود که برای چگونه رفتنش نگران باشم !؟
چرا فکر می کنی آنقدر ساده ام که اگر مصیبت و اتفاقات بد را به سراغم بفرستی من رد پای ترا پشت این اتفاقات نمی بینم !؟ چرا گمان می کنی آنقدر ساده ام که اگر بهترینها را نصیبم سازی ٬ من در شادی غرق خواهم شد و سنگینی نگاه ترا در تمام این ماجراها احساس نخواهم کرد ! ؟
من به خاطر تو همه اتفاقات زندگی ام را می پذیرم . هم آن خوبترینها را و هم آنها که دیگران بدترینها می نامند و برای من هنوز خوبترین اند . من همه رخدادهای همین الان و گذشته ام را می پذیرم ٬ چون می دانم که پشت این اتفاقات تو حضور داری و با نگاه گرم و مهربانت واکنشهای مرا نظاره می کنی . من آرامم و با شجاعت کامل این رخدادها را می پذیرم ٬ چرا که تو زیرکانه با همه چیز بازی می کنی تا ثابت کنی هیچ چیز از حوزه قدرت تو خارج نیست . تو حتی می توانی از دل پلیذترین موجودات و حوادث عالم ٬ خیر و برکت را برای هر که بخواهی بیرون بکشی ٬ مگر ممکن است من اندکی در حسابگری و زیرکی تو تردید کنم !؟ تو حتی بر کلماتی که من بر زبان میاورم یا می نویسم هم زود تر از من واقفی و کلمه و جمله بعدی را قبل از اینکه بر دل و زبان جاری شود از قبل می دانی . به راستی وقتی چنین است چگونه می توانم حضور پر رنگ و زنده تو را در این نوشته انکار کنم ؟
من اکنون به این درک رسیده ام که هر چه در زندگی همین الانم رخ می دهد بهترین و خوش یمن ترین اتفاقی است که می تو انست رخ دهد و به همین خاطر ذره ای از وقوع آن گله مند نیستم . اما برای لحظه بعد که قرار است رخ دهد می خواهم بیشتر از همه چیز نگاه دلربای ترا شاهد باشم . مهم نیست که اتفاق بعدی چیست ! فقط می خواهم چشمانی باز داشته باشم تا بتوانم لحظه ای که اتفاق را همچون نسیمی به سویم می فرستی و سپس پشت درختی همین نزدیکی ها پنهان می شوی ٬ آن لحظه را ببینم و از نظاره حضور پر شکوهت لذت ببرم . اما من هر چه را رخ دهد با تمام وجود خواهم پذیرفت به شرطی که برای لحظه ای زیبایی نگاه خود را از من دریغ نکنی !!!

....این تویی .....
....تویی به خدا ....
.....آن که هر شب از دریچه ماه ....
........با مهر با منش سخن می گوید ....
نوشته شده توسط فهیمه و مرتضی در 86/12/01 ساعت 11 موضوع | لینک ثابت
آخرین نوشته ها
درباره وبلاگ

يگانه نياز ما : آداب و مراسم را نيازي نيست.
متون مقدّس ضروري نيست.
ثروت و اقتدار هم به کار نمي آيند.
رياضت جسم بيهوده است.
دانش و هنر لازم نيست.
يگانه نيازما، داشتن قلبي پاک،
متواضع و پرهيزگار است
قلبي که به خدا تسليم شده است
و با هر تپش مي گويد :
" خداوندا به ((تو)) عشق مي ورزم،
خداوندا به ((تو)) نيازمندم".
فهرست اصلی
دوستان
فلفلی / همسر عزیزم
صباجوون خودمون
فرشته
خاطره
وبلاگ داداشی خودم
سايت مشاغل ايران
اهدای عضو اهدای زندگی
سايت اختصاصي محمدخاتمي
تنهاترازسكوت..
دریای شیشه ای
دست نوشته هاي من
مـــــــن و خــــــودم
مـــن و تنهـــــــــایی
دل نوشته هایم برای...
نغمــه هـــــاي تنهـــايـي من
وي سايت اختصاصي ف.شيدا
؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
دنیـــای کـــوچــــــــک مــن
راز گــــــــل ســـــــــــــرخ
او خــــواهـــد آمـــــــــد
بـــي خيـــال عشـــــق
آرامتـــر از آرامــــش
بچــــه ي غـــــم
مهرزاد ديوونـــه
تنها ... اما ...
شاعری از دیار عشق
تنهاي صبوري بنام " سايه "
دل گــــــــــویــــــــه
آس های یک بازنده
دختر مشرقی
ساناز
نوشته های پیشین
تیر 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
طراح قالب
POWERED BY